تبلیغات
سوتیهای بامزه شما

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window


سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

دیروز داشتم از دانشگا برمیگشتم دیدم ی دختر دبیرستانیه خیییییییییییییلی خوشگل داره برام دس تکون میده و..منم جو گیر ازدور براش بوس میفرستمو شماره میدم دیدم یهو اومد از کنارم رد شد دیدم با پشت سریمه اغا ضایهههههههه شدم رفت
[ جمعه 18 مهر 1393 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

قبلا یه همسایه داشتیم خیلی کلاس میذاشت که فلان وسایلم خارجی نمیدونم چایمون خارجی و......تا یه روز که مهمون داشتن و ایشون برنج خارجی جلو مهمون گذاشته بوده دختر دست پرورده شون که 10-11 سال هم بیشتر نداشت میخواسته تعارف تیکه پاره کنه برمیگرده به مهمونا میگه بخورین برنجمون خاااااارجیه ها
[ جمعه 18 مهر 1393 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

یه روزخونه یکی از اقوام بودیم اقوام داشت با یکی که حسابی از دستش کفری شده بود صحبت میکرد ؛خواست بگه اگه این کارو نکنی حسابت با کرام الکاتبینه گفت اگه ای کارو نکنی کارت با امام الکاظمینه ما اینور مرده بودیم از خنده بعد تلفن هم اصلا گردن نگرفت که اشتباه گفته
[ جمعه 18 مهر 1393 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

 مینا 
یه روز تومدرسه زنگ تفریح بادوستام رفتیم توحیاط یه گوشه نشستیم بعد یکی از دوستام بهم فش داد منم عصبانی شدم به جای اینکه بگم حرف زدن و یادبگیر گفتم توبرو یاد گرفتن و حرف بزن خلاصه کل مدرسه رف رو هوا

[ جمعه 18 مهر 1393 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

آقاماپسرهمسایمون همیشه به ك میگفت:ت.یه روزاومدخونمون آخه تنها بود.بعدمامانم بهش گفت:رضا،اینجاچیكارمیكنى؟گفت خونه تنهام.مامانم گفت پس بابات كجاست؟گفت:خاله بابام تاره

[ جمعه 22 فروردین 1393 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

آقاماباخانواده مادرى بودیم كه یه دفعه من حوصلم سررفت
بعد میخواستی بگم بچه هابیاین یه قل دوقل بازى كنیم گفتم بیاین دوقا یه قل بازى كنیم
الهه

[ جمعه 22 فروردین 1393 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

سرکلاس اجازه گرفتم برم دفتر کارداشتم؛ جای کنفرانس گفتم کسی حق نداره کس فرانس بده تا برگردم؛شانس اوردم خانم نفهمید
زیبا

[ جمعه 22 فروردین 1393 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

تعداد کل صفحات : 73 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان