تبلیغات
سوتیهای بامزه شما

خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window


سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

پارسال رفته بودم امام زاده ابراهیم.اتاق گرفتیم ک ی حالت بالکن مانند جلوش داشت/مغازه هاهم روبرو بود/ی پسره تو یکی ازمغازه ها با دوستاش نشسته بود/من ازش خوشم اومدرفتم دم بالکن/اونم تونخم بود/خلاصه داشتم سرمومیچرخوندم ک یهوسرم خوردب ی چوبی ک اصلامتوجش نشده بودم/پسره کلی بهم خندید/منم سریع جیم شدم/ی وعضی بودااااا

[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

برادرم تازه نامزد کرده بود بعد خانواده عروس را پاگشاکرده بودیم هرکسی به کاری مشغول بود و مامانم هم مدام میگفت زود باشید الان میان ،برادرم رفته بود خرید تا اومد مامان بهش گفت زود باش شلوارت را در بیارکارت دارم برادر بیچارم ترسید مرتب میگفت مامان با شلوارم چه کار داری؟ چرا درش بیارم ،ما که غش کردیم از خنده

[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

می خواستیم بریم خرید، شب هم بود! تو ماشین پشت چراغ قرمز بودیم كه خواهرم ب ماشین بغلی اشاره كرد و گفت آجی سگه رو نیگا. منم عقب ماشینو نگاه كردم دیدم یه چیز مشكی هی سرشو تكون میده فكر كردم سگه، بعد چشمم افتاد ب صندلی جلو ماشین كه یه سگه سفید دیگه بود! گفتم ااااااا.... آره یكی دیگه هم جلو نشسته! دیدم همه یه جوری نگام میكنن! نگو اون مشكیه بچه بوده من سگ دیدمش بنده خدا!

[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

دوستم میگفت استاد ریاضیشون مردبوده تخته کلاسشونم وایت برد، سرمبحث مثلثات استاد باماژیکهای بنفشو ابی وقرمز فرمولای سینوس کسینوس رومینوشته وهمه هم ساکت بودن ودرنهایت که تخته پرمیشه میگه هرکس سوال داره مطرح کنه،یکی ازبچه سوال داشته هل شده بوده میخواسته سریع بپرسه بنده خدابلندمیشه باصدای بلند میگه استاد من اون فرمول کس بنفشو نفهمیدم،وااای کلاسشون پکیده استاده هم نتونسه بود جلوخنده شوبگیر
ارسالی از عســل خاااانوم

[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

این سوتی را یک سال پیش از خودم در کردم که الان میخوام براتون بتعریفم:
آقا پارسال نزدیکای عید با دوستم رفتیم بیرون یکم خریدکنیم و بگردیم. من یه رژ لب خریدم و چون از رنگش خیلی خوشم اومده بود خیلی دلم میخواست بزنم رو لبم ببینم بهم میاد یا نه ؟ خلاصه با دوستم رفتیم تو زیرزمین یه پاساژه نسبتا خلوت و من از فرصت استفاده کردمو رژ را بدون آینه و از حفظ زدم به لبم ولی آینه نداشتیم که خودمو توش ببینم چه شکلی شدم. خلاصه داشتیم از جلوی یه مغازه عینک فروشی رد میشدیم که یه چندتا عینک آفتابی گذاشته بود بیرون و کنارش یه آینه بود منم با ذوق پریدم آینه را برداشتم و خودمو توش دیدم و بعد سرمو برگردوندم که به دوستم بگم ببین چقد بهم میاد که یهو دیدم صاحب مغازه که یه پسر جوون بود باتعجب و چشای گشاد شده داره منو نگاه میکنه و من برای اینکه ضایع نشم گفتم آقا این آینه تون هم فروشیه؟؟ که پسره که داشت می پکید از خنده گفت نه خانوم و منو دوستم با سرعت از صحنه متواری شدیم ولی خداییش بدجور سوتی دادم و کلی با دوستم خندیدیم.
http://nurse-bestgirl.blogfa.com/

[ یکشنبه 15 بهمن 1391 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

کلاس ما تو دانشکاه دوتا در داره یکی آخر کلاس یکی نزدیک تخته..
یه روز استاد گفت تخته پاک کن نداریم یکی از آخر کلاس بره از یه کلاس دیگه تخت پاک کن بگیره..
یه دخترا پاشد رفت بعد دو دقیقه در جلو کلاس رو باز کرد و گفت سلام استاد ببخشید شما تخته پاک کن دارید که نخواین؟؟
یهو کلاس رفت روهوا..

[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

چند وقت پیش با دخترخالم رفته بودیم کافی نت بعد رفتیم پشت یه سیستم نشستیم که وب کم داشت. من فلشمو دادم دختر خالم زد به کامپیوتر و بعد رفتیم تو مای کامپیوتر تا فلشو باز کنیم که بجای فایل فلش یه فایل دیگه اومده بو ما هم فک کردیم این فایل ماله فلشه، بازش کردیم و در نهایت تعجب تصویر دختر خالم رو مانیتور ظاهر شد ویهو چشامون 4 تا شدو دهنمون وا مونده بود که تصویردخترخالم تو کامپیوتر این کافی نت چیکار میکنه که یهو سرمونو برگردوندیم دیدیم تصویر دخترخالم با دهن باز رو مانیتوره و تازه دوزاری مون افتاد که این تصویر بخاطر وب کم کامپیوتره
http://nurse-bestgirl.blogfa.com/  فاطیما

[ پنجشنبه 5 بهمن 1391 ] [ 12:53 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

تعداد کل صفحات : 73 :: ... 7 8 9 10 11 12 13 ...

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان