تبلیغات
پیامکها و سوتیهای بامزه شما

پیامکها و سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

یه شب من منتظر دوستم بودم که بیاد جلوی مغازم تا ماشینشو سیستم ببندیم ، چند مغازه پایین تر از مغازه من یه فالوده فروشی بود که بنده خدا یه موتور سیکلت داشت از این فلاتای سه چرخ ، بیرون روی صندلی نشسته بود که یهو این دوست ما با ماشینش اومد و یه ترمز دستی 360 درجه کشید بعد پیاده شد و خلاصه سلام و احوالپرسی ... ، یه چند دقیقه بعد متوجه شدیم یه صدای خفا موتور اومد بعدش یه صدای شدید تصادففف نگو این بنده خدا فالوده فروشی جو گرفتتش و با اون موتور سه چرخش اومده و یه دستی خفا کشیده که منجر به چپ شدنش و قلت خوردنش شده ، حالا نگو که چقد ما دوتا بعد از رفتنش خندیدیم

[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 01:15 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان