تبلیغات
پیامکها و سوتیهای بامزه شما

پیامکها و سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

زمانی که ابتدای درس میخوندم از روح وجن از این چیزها خیلی می ترسیدم یبار شب که خواستم از اتاق برم حیاط یهوی صدای از روی درخت بگوشم رسید خواستم بگم بسم الله دست پاچه شدم تند تند گفتم یک دو سه ، یک دو سه

[ پنجشنبه 30 آذر 1391 ] [ 12:50 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان