تبلیغات
پیامکها و سوتیهای بامزه شما

پیامکها و سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

رفته بودم فروشگاه واسه خرید دیدم فروشنده بدجور بهم زل زده وانگار میخواد چیزی بگه اما انگاری روش نشد وبیخیال شد اقا ما هم خریدمون رو کردیدم اومدیم خونه .رفتم چیزایی رو که خریده بودم بذارم تو اشپزخانه خانومم اومده پشت سرم وایستاده قهقهه ای میزنه که نگو میگم چیه؟ داره از خنده ریسه میره وبا دست پشت شلوارم رو نشون میده تازه دوزاریم میفته که فروشنده چه میخواسته بگه اقا شلوارم از پشت جر خورده بود وشورت قرمزی که پوشیده بوده خوب تو ذوق میزد<

[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان