تبلیغات
پیامکها و سوتیهای بامزه شما

پیامکها و سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

خواستگار واسم اومده بود... ننش اول اومد داخل تا منو بدون پوشش ببینه! بعد سه بار با جدیت تمام گفت: پس زنگ بزنم پسرم بیاد داخل... و من با لباس و شلوار نشسته ام ریلکس رو مبل و فقط لبخند میزدم و تایید میکردم!

از اخر مثل ضایع ها پاشدم رفتم چادر سر کردم و برو خودمم نیاوردم : ))


[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان