تبلیغات
پیامکها و سوتیهای بامزه شما

پیامکها و سوتیهای بامزه شما
سوتیهای جالب و بامزه خود را حتما برایمان بنویسید 
 

چن روز پیشم بادوستم رفتیم دور پارک پیاده روی کنیم منم از سرکار اومده بودم و خیلی خسته بودم داشتم با دوستم حرف میزدم و میخواستم بگم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر بازی کردن که بجاش گفتم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر ازدواج کردن!!! دوستم ترکید از خنده

[ شنبه 8 تیر 1392 ] [ 01:59 ق.ظ ] [ aDmin [ نظرات ]

سوتیها ، خاطرات و نظرات خود را اینـــجــا بنویسید

درباره وبلاگ

مطالب این تارنما مطابق قوانین اینترنتی ایران و موازین عرفی میباشد


همه تو زندگیشون سوتی میدن ، شما هم حتما یكیشو بنویسید تا همه بخونن و لذت ببرند
نویسندگان